احمد شاملو

خرید بک لینک
وارطان

بهار ، خنده زد و ارغوان شکفت

در خانه ، زیر پنجره ، گل داد یاس پیر

دست از گمان بدار

با مرگ نحس پنجه میفکن

بودن به از نبود شدن خاصه در بهار...

وارطان سخن نگفت ؛

سرافراز ، دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت...

وارطان سخن بگو

مرغ سکوت ، جوجه مرگی فجیع را در آشیان به بیضه نشسته ست

وارطان سخن نگفت ؛ چوخورشید

از تیرگی درآمد و در خون نشست و رفت...

وارطان سخن نگفت

وارطان ستاره بود

یک دم در این ظلام درخشید و جست و رفت...

وارطان سخن نگفت

نازلی بنفشه بود ، گل داد و مژده داد:

"زمستان شکست" و رفت...

احمد شاملو...

ما را در سایت احمد شاملو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 30 تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 3:14

صفحه بندی